«موازنه شگفتی» یادداشت اختصاصی از دکتر سید یاسر قزوینی(عضو هیئت علمی دانشگاه تهران)
«موازنه شگفتی»
یادداشت رسیده:
دکتر سید یاسر قزوینی(عضو هیئت علمی دانشگاه تهران)
نویسنده این سطور پیش از این پیرامون منطق تحولات چند سال اخیر در منطقه تأملاتی داشته و مطالبی به صورت نوشتاری و یا در جلسات و گفتگوها مطرح کردهاست.
در این بین و به ویژه پس از شهادت رئیس دفتر سیاسی جنبش حماس، اساعیل هنیه، درباره مفهوم موازنه شوک یا موازنه شگفتی تأملاتی در اندازه خود داشته. در جلسهای پس از شهادت ایشان عرض شده بود که یکی از روندهای جاری در سالهای اخیر روند شگفتیهاست.
ما در آیندهپژوهی با یک دوگانه مواجه هستیم: روندها از یک سو و شگفتی سازها (Wild Cards) از سوی دیگر. در واقع آیندهپژوهی مبتنی بر روندهاست؛ باید منطق روندها، فهم و مراحل بعدی آن حدس زده شود، اما وقتی شگفتیسازها خود به یک روند تبدیل شوند باید چه کرد؟ در این دوره که شاید بتوان آن را دوره موازنه شوک و شگفتی تلقی کرد، اساساً ما با روندی از حوادث غیرقابل پیشبینی مواجه هستیم که قدرتهای مختلف تلاش میکنند برای غافلگیر کردن خصم خود از آن استفاده کنند.
در چنین فضایی با توجه به اینکه اساسا روندهای موجود به شگفتیهای پی در پی فروکاسته شدهاند و شاید بتوان گفت روندها به روند شگفتیها تبدیل شدهاند در پاسخ از پرسش درباره آینده باید به این جمله مشهور منتسب به آینده پژوهان اندیشید: «رقم زدن آینده ساده تر از پیش بینی آینده است».
به نظر میرسد در این روند، هر یک از شگفتیسازها ظرفیتهایی را آگاهانه و یا ناآگاهانه میگشاید که باعث رقم خوردن شگفتیساز بعدی میشود. در این فضا به نظر میرسد قدرتی دست برتر را خواهد داشت که از نظر کیفی و کمی شگفتیسازهای بیشتر و بهتری را رقم زند.
بیشک فضای کنونی از شگفتی ۷ اکتبر آغاز میشود، اما رژیم صهیونیستی در ادامه، شگفتیسازهای متعددی را رقم زد که باعث شد دست برتر را داشته باشد، ترور هنیه در تهران اولین شگفتیساز بود و آغازگر روندی که درست است در ابتدا سهمگین و شوک آور بود، اما وقتی به یک روند قابل پیش بینی تبدیل شد کم کم آن اثر شگفتی ساز خود را از دست داد، این روند در جنگ دوازده روزه به شکلی وسیعتر و شوک آورتر دنبال شد، به گونهای که از یک وضعیت شوک آور و استثنائی میتوانست به یک قاعده قابل پیش بینی تبدیل شود.
حادثه پیجرها و ضربات ویرانگر به غزه دیگر کارتهای شگفتیساز رژیم صهیونی بودند، اما در این سوی جبهه، مقاومت دوازده روزه جبهه مقاومت و حملات سهمگین این جبهه به رژیم صهیونی نیز در محاسبات جبهه دشمن غیرقابل پیش بینی بود.
توانایی بازیابی نظامی پس از شهادت بسیاری از فرماندهان ارشد نظامی و مدیران ارشد و دانشمندان ایران برای دشمن خیلی قابل پیش بینی نبود، اما میتوان گفت پس از شهادت این تعداد از فرماندهان و مسئولان و دانشمندان این شیوه ترور مسئولان بلندپایه دیگر شگفتی بهحساب نمیآمد، از همین رو ترور بلندپایه ترین مسئولان نظام هم دور از انتظار نبود.
پیش از جنگ اخیر حادثهای شگفت و شوک برانگیز رخ داد. حادثه پر دامنه، خونین، بهت برانگیز و غم انگیز ۱۸ و ۱۹ دیماه، این حادثه زمینهای شد برای تصمیم شوم ترامپ برای آغاز جنگی دیگر علیه ایران...
در جنگ اخیر، ترامپ با تکیه بر حافظه کوتاه مدت خود در ونزوئلا، ضربه نخست را بر بالاترین مقام سیاسی جمهوری اسلامی وارد آورد، او گمان میکرد شگفتانهای رقم زده، میپنداشت که در موازنه شگفتی کارت برنده را رو کردهاست، اما دیری نپایید که در معادله شگفتی .. در موازنه شگفتی جای دو طرف معادله تغییر کرد، معادله وارونه شد. واقعا چه اتفاقی افتاد؟
دیدیم که ترور مسئولان بلندپایه ایرانی از جنگ دوازده روزه به این سوی به یک روند قابل پیشبینی تبدیل شده بود، پس انجام تروری از این دست به ویژه بر مبنای الگوی ترور در زمان مذاکره که پیش از این نیز اتفاق افتاده بود، احتمالا برای مسئولان کشور و نیز بلندپایه ترین شخصیت کشور دور از انتظار نبود... با این وجود برنامه چه بود؟ خزیدن به پناهگاه یا ایستاده مردن که «در مرگ نیز مردی باید»؟
شخص اول مملکت ترور شد، شهید شد، شکل این شهادت جزئیاتی کوچک داشت که دست از سر انسان بر نمیداشت؛ جزئیاتی که به یکباره حافظه جمعی انسان ایرانی را به جایی خیلی دور و خیلی نزدیک برد، کهن الگویی که ترامپ خیلی هنر میکرد فقط سر آن قله یخ را میدید، او توان دیدن بخش عظیم و پنهان این کهن الگو را نداشت؛ اینگونه بود که بساط سحر فرعونی بلعیده شد؛ خون رهبری کهنسال در روز روشن ریخته شد، در ماه رمضان، در دفتر کار در مرکز شهر، در کنار بستگان و در کنار دیگر هموطنان در اقصی نقاط این مرز و بوم، و آن نوه خردسال و آن فرشتگان میناب این جزئیات به یکباره پازلی که چندی پیش آغاز شده بود را در ذهن تکمیل کرد، آنجا که پس از بالاگرفتن جریان اپستین، چند هفته قبل از این ترور یک فعال رسانههای اجتماعی غربی گفته بود، همه دشمنان خامنهای با پرونده کثیف اپستین مرتبطند، چند روز قبل از ترور بود که رهبر شهید آن کلام طلایی را نیز گوشزد کرده بود که: «مثلی لا یبایع مثل یزید...» این حوادث همه خانههای پازلی بودند که وقتی تکمیل شدند صورتبندی معناداری یافتند که حافظه جمعی ایرانی.. شیعی... اسلامی.. تو بگو انسانی را و بسیاری از مردم چه موافق، چه منتقد و چه مخالف به حادثهای در هزار و چهارصد سال پیش گره زد، اینگونه بود که افزون بر تهران... بغداد، گلگت و کشمیر نیز گُر گرفتند، با آتشی که از یک سو دل را سوزاند و از سوی دیگر یخ عقل تاریخی را آب کرد... عقلی که دوباره زنده شده بود... این بزرگترین شگفتیسازی بود که در یک نقطه عطف در یک اوج درست به عکس خواست فاعل خود عمل کرد، حسی که ایجاد شد سوزی برای مظلومیت و بغض و خشم و کینهای از یک ظلم بود، ظلمی از سوی پست ترین موجود عصر که تا خرخره در خون و کثافت غرق است... و مشهور شد که این بهایی بود که برای مسکوت ماندن کثافتکاریهایش در بارگاه شیطان پرداخته، این «رجل فاسق، شارب للخمر، قاتل النفس المحترمة، معلن للفسق».
این شگفتیساز دیگر تنها در یک عرصه تنگ تاکتیکی نبود، بلکه در عرصه کلان راهبرد، حافظه جمعی و کهن الگو بود، این تحول که شکل گرفت، نوبت شگفتیسازهای بعدی بود که خیلی طول نکشید در عرصههای نظامی و راهبرد خُرد خودنمایی کردند، توگویی همه چیز آماده بود تا چنانچه این حادثه رخ دهد شگفتیها به سرعت و یکی پس از دیگری رقم بخورند. شاید واژه شگفتی، شگفتانه و واژگان نزدیک و مترادف آن بیشترین بسامد را در بیانیهها و پیامهای مسئولان ایرانی پس از شهادت رهبری داشته و دارند. آنچه اتفاق افتاد و میافتد به اعتراف دشمن غیر قابل انتظار بود.
اما نباید فراموش کرد که برخی سخنان ترامپ پس از شهادت رهبر انقلاب، بیش از پیش حافظه تاریخی انسان ایرانی را بیدار کرد، آنجا که گفت من گزینههایی برای رهبری ایران دارم... من باید در فرایند رهبری ایران شرکت کنم... اینها تیر خلاصی بود بر پروژه ونزوئلا سازی ایران... چرا که ایران ونزوئلا نبود... حافظه جمعی ایرانی رهبرانی را میشناخت که با کمک بیگانه آمده و با اشاره آنها نیز رفته بودند. پرسش این است که آیا حافظه جمعی ایرانی که باور دارد چند هزار سال پیش نخستین و شکوهمندترین امپراتوری را در جهان بنا نهاده، میپذیرد که یکی از پست ترین موجودات عصر با این نگاه از بالا به پایین اینگونه برای او تصمیمگیری کند؟ و پرسش اصلی اینکه شگفتیساز بعدی را چه کسی و چگونه رقم خواهد زد؟

نظر شما :