شنبه   04. خرداد 1392مطابق با 16. رجب 1434مطابق با 26. می 2013
امام خمینی: و اى مسلمانان در همه بلاد و اقطار عالم بپاخيزيد! واى علماى اعلام جهان اسلام به داد اسلام و بلاد مسلمين و مسلمانان برسيد! و در هر گوشه و كنار، همچون ملت ايران و دولت آن و علما و بزرگان اين سامان، دست رد به سينه ستمكاران غرب و شرق زنيد، و عمال و كارشناسان دروغين و مستشاران نفتخوار آنان را از بلاد خود بيرون بريزيد؛ و همچون سلحشوران ايران، شهادت را بر ذلت و شرف اسلام و انسانى را بر رفاه و عيش چند روزه توأم با خوارى و شرمسارى ترجيح داده، و در ميدان نبرد سياسى و نظامى بر آنان چيره شويد؛ و از هياهوى تبليغاتى آنان باك نداشته باشيد كه خداوند تعالى با شماست: إِن تَنصُروا اللَّهَ ينَصُرْكمُ و يُثبِت أَقدامَكُم
معروف و منکر در قلمرو عقايد و چالش آزادي عقيده و نوانديشي
دوشنبه ، 15 آذر 1389 ، 08:42

*نویسنده:دکتر موسي ملايري

از اطلاق استعمال معروف و منکر در قرآن کريم درمي‌يابيم که حيطه معنايي آن برخلاف تعاريف و تصور رايج، منحصر در عرصه افعال نيست؛  بلکه عرصه عقايد را نيز شامل مي‌شود. اما مفهوم امر و نهي در حيطه عقايد با مفهوم لغوي آن اندکي متفاوت است. در اينجا امر به معني طرح و ترويج و نهي به معني نقد و تضعيف يک عقيده است. هم نوانديشان ديني و هم سنت‌گرايان برآنند که به حکم عمل به وظيفه امر به معروف و نهي از منکر بايد به ترويج عقايد معروف و نقد و تضعيف عقايد منکر پرداخت. ورود طرفين در اين ماجرا، چالش و نزاع سنت‌گرايان و نوانديشان را به ميان مي‌آورد. طرفين نزاع نيز هر يک بر صحت رويکرد و درستي مرام خويش ادله‌اي دارند

 

 

تجربه تاريخي نشان مي‌دهد که چنين نزاعهايي غالباً به تهمت فحاشي، تهديد و گاه به تکفير و قتل انجاميده است. طريقه صحيح مديريت اين عرصه و ساماندهي اين فعاليت فکري مستلزم تلاش براي تدوين منشور اخلاقي اهل قلم است. انصاف انديشمندان و اهل قلم به فضايل اخلاق شخصي براي ورود به اين نزاع کافي نيست. آنها بايد شايستها و ناشايستهاي حرفه خود را نيز بشناسند. منشور اخلاقي اهل قلم نظامي است. اخلاقي که در کنار تأييد و تصديق حقوق اهل اين حرفه بر تکاليف اخلاقي آنها تأکيد وافر و اساسي دارد.

در اخلاق حرفه‌اي اهل قلم، آرمان اخلاقي اصل «تقريب به خداوند» است و يگانه اصل راهبردي که عمل دوطرف نزاع نزاع در چالش عقيدتي را توصيه مي‌کند اصل «کشف حق» است و قواعد کاربردي‌اي که به عنوان دستورالعملهاي اخلاقي محسوب مي‌شوند عبارتند از: طرح محدود نظريه، بيان صادقانه و يگانگي ذهن و زبان، پرهيز از سرقت و انتساب ناروا، پرهيز از مغالطة قول و قائل و شهامت خطاپذيري.

 

کليد واژه

امر به معروف و نهي از منکر، آزادي عقيده، نوانديشي، سنت‌گرايي، منشور اخلاق حرفه‏اي، اصول راهبردي، قواعد کاربردي.

طرح مسئله

نوانديشي در عرصة تفکر ديني و در آن جا که مستقيم يا غيرمستقيم به قلمرو عقايد و سنت ديني مرتبط مي‌شود، همواره از چالشهاي پيش روي جامعه دينداران بوده است. اين ماجرا چه در مغرب زمين پيش از رنسانس و پس از آن و چه در مشرق و علي‌الخصوص در جامعة ايران، پيوسته ماجرايي پرهياهو و جنجالي بوده است. نوانديشان با ادعاي پرده برداشتن از حقيقت مکتومي و يا احياء و تجديد انديشة افسرده‌اي و يا راست کردن کج‌انديشي و کج عقيدتي‌اي در اين ميدان گاه تا مرز جان باختن پيش رفته‌اند و سنت‌گرايان در مقابل آنها با ادعاي ظهور بدعت و منکري و پيدايش کج‌انديشي و گمراهي‌اي فرياد برداشته و به تقبيح و تسفيق و حتي تکفير دست مي‌يازند.

اين ماجرا هر چه باشد، از نوعي نابساماني و خلل پرده برمي‌دارد؟ مسئله آن است که دو طرف مخاصمه مدعي انجام تکليفند يکي مدعي ترويج معروفي است و ديگري همان معروف را منکر مي‌شمارد. و در مقام نهي از منکري است. آيا استمرار نزاع و مخاصمه بهترين صورت اين مسئله است يا راهي براي مديريت و سامان‌دهي اين ماجرا وجود دارد؟ آيا تمسک نوانديشان به حق آزادي بيان و عقيده و يا نشر حقيقت و ترويج معروف و تمسک مخالفين به انجام وظيفة نهي از منکر و صيانت از ميراثهاي فکري صحيح است؟ و آتش اين نزاع همچنان بايد فروزان باشد؟ يا راهي براي مسالمت و همدلي وجود دارد؟

به نظر مي‌رسد در اين ماجرا مسائل اصلي ما که بايد درباره آنها فکر کنيم و چاره‌اي بينديشيم، اينها نيستند که: «نوانديش آنچه مشکلي دارند و چرا سخنان شاذ مي‌گويند؟» و يا  «سنت‌گرايان چرا مقاومت مي­کنند؟» و يا «‏حق با کدام است و کداميک نادرست مي‏گويند؟‏» به تعبير دقيق‌تر اين‏ها مشکلات ما هستند.[2]

اما «مسئله» واقعي اين است که ساز و کار نوانديشي در عرصه انديشه ديني چيست و چگونه بايد باشد؟ ما در اين نوشته برآنيم که اين ماجرا را از زاويه دو اصل امر به معروف و نهي از منکر بنگريم و بدين مهم بپردازيم که مفهوم امر و نهي و نيز مفاهيم معروف و منکر در عرصه عقايد چه معنايي مي‌دهند و جريان اين دو اصل در قلمرو و عقايد چه اقتضائاتي دارد و چگونه بايد باشد؟ و اين‏که چگونه مي‌توان به سوي طراحي و تدوين «منشور اخلاق حرفه‌اي اهل قلم» حرکت کرد. و چگونه مي‌توان امر به معروف و نهي از منکر در قلمرو عقايد را نه به عنوان دو حق همراه با تکلف وتحکم؛ بلکه به عنوان دو وظيفه  اخلاقي در آئينة «اخلاق حرفه‌اي» نگريست و از اين رهگذر گامي به سوي حل مسئله مذکور برداشت.

1ـ معروف و منکر در قلمرو عقايد

امر به معروف و نهي از منکر بي‌شک از آموزه‌هاي مصرح و مؤکد قرآني است[3] که در منابع روايي از آن به عنوان اولین واجبات الهي ذکر شده است. در اين باره پرسشهايي که براي مفسران و سپس براي متکلمان و فقهاء مطرح گرديده، اين بوده است که مقصود از معروف و منکر چيست؟ و معناي امر و نهي کدام است؟ سپس در اين باره وجوب و کيفيت وجوب آنها و آن گاه درباره شرايط وجوب و مختصات آمر و ناهي بحث شده است. اما آنچه در اين نوشته در صدد بیان آن هستیم مسئله امر به معروف و نهي از منکر در قلمرو عقايد است.

ابتدا به کيفيت شمول معناي معروف و منکر بر عرصه عقايد سخن مي‌گوييم و آن گاه در باب کيفيت اجراي آن سخن خواهيم گفت. مايکل کوک در «شايست و ناشايست در انديشه اسلامي» گزارش مبسوطي از تطور معنايي معروف و منکر در نزد انديشمندان مسلمان ارائه مي‏کند. طبق گزارش او در نخستين رويکردها مفهوم معروف و فراخواني به آن بيشتر با فراخواني به توحيد، ايمان به خدا و قبول نبوت پيامبر اسلام مرتبط بود. کما اين که منکر و نهي از آن به نهي از شرک به خداوند و تکذيب پيامبر اسلام، تفسير مي‌شد[4].

اما به تدريج و با غلبه تفکر هماهنگي عقل و شرع در شناخت حسن و قبحِ افعال، دامنة معنايي معروف و منکر گسترش مي‌يابد تا حدي که معناي موسع آن توسط راغب اصفهاني (م502)  بدين صورت بيان مي‌شود: «المعروف اسم لکل فعل يعرف بالعقل او الشرع حسنه، والمنکر ماينکر بهما»[5] در عين حال کما پيش همان‌طور که در تعريف راغب مشهود است، تعابير معروف و منکر نه تنها در نزد فقهاء ـ که به اعمال نظر مي‌دوزند ـ بلکه در نزد متکلمان ـ که متکفل عقايد هستند ـ با عمل و فعل مرتبط شده‌اند و مصاديق معروف و منکر در نظر آنها در «‏افعال» تجلي کرده؛ کما اين که علامه حلي در يک اثر کلامي و شهيد ثاني در يک اثر فقهي هر دو معروف را به «‏فعل طاعت» و منکر را به «فعل معصيت» تفسير مي‌کنند.[6] به همين دليل متکلمين تمايل زيادي براي بحث از اين آموزه‌ها نداشته‌اند. تا حدي که تفتازاني در «شرح المقاصد» مي‌گويد: اگر چه متکلمين طبق عادت، در اين باب بحث کرده‌اند اما جايگاه اين بحث در فقه است که به فروع مي‌پردازد و نه در علم کلام: «قد جرت عادة المتکلمين بايراد هما في علم الکلام مع انهما بالفروع اشبه».[7]

صرف‌نظر از نزاع درباره اين که جايگاه اين بحث در علم کلام است يا فقه، آنچه براي اين مقاله مهم‏تر است اين است که آيا معروف و منکر صرفاً دو وصف براي اعمالند و يا اين که گذشته از آن ، شامل قلمرو عقايد نيز مي‌شوند؟ براساس آن چه از آيات امر به معروف و نهي از منکر استنباط می‏شود، اين دو تعبير به صورت مطلق استعمال شده‌اند و دليلي نيز بر مقيد نمودن آن به عرصه عمل وجود ندارد. کما اين که واژة «معروف» به گونه‌هاي ديگري نيز در قرآن استعمال شده است که مويد همين اطلاق است.[8]

يکي از آن موارد، استعمال اين واژه است به عنوان صفت براي «قول»: «و قولوا لهم قولاً معروفاً»[9].

بنابراين، قول نيز مي‌تواند متصف به «معروف» باشد کما اين که مي‌تواند متصف به «منکر»[10] باشد و اگر گفتار اين اوصاف را مي‌پذيرد، قطعاً عقايد نيز که گفتار، پرده از آنها برمي‏دارد، متصف به معروف و منکر خواهند شد و بدون شک اين اوصاف در عرصه فضايل و رذايل اخلاقي نيز کاربرد خواهند داشت. بدين ترتيب معناي جامع معروف و منکر شامل هر آن چيزي است که در شريعت و در عقل سليم، نيکو و شايسته و يا ناشايست و ناپسند باشد و دليلي براي تخصيص اين دو مفهوم به عرصة اعمال نيست. گزارش مبسوط احمد مسعود، از تعاريف معروف و منکر، مؤيد اين توسعة معنايي است. وي پس از نقل تعاريف مختلف، تعريف مختار خويش را بدين‌گونه تنظيم مي‌کند: «المعروف کل ما امر به الشارع من اعتقاد او قول او فعل او اقرار علي سبيل الوجوب اوالندب و الاباحة[11]» و «المنکر کل ما نهي عنه الشارع من اعتقاد او قول او فعل علي سبيل التحريم او الکراهة[12]» چنان که ملاحظه مي‌شود، وي به درستي «عقايد» را نيز از مصاديق معروف و منکر شمرده است. خلاصة کلام آن که در عرصه عقايد و انديشه‌ها نيز مي‌توان از «امر به معروف و نهي از منکر» سخن گفت.

 

2ـ مفهوم امر و نهي در عرصه عقايد

پس از بسط معناي معروف و منکر به عرصه عقايد، بايد دو مفهوم «امر و نهي» را نيز مورد توجه قرار داد. در آن‌جا که معروف و منکر به عنوان صفات افعال اختياري انسان به کار روند، تعابير «امر و نهي» نيز به معني حقيقي خود صدق مي‌کنند و استعمال آن در این موارد کاملاً درست است، اما آن‌جا که سخن از عقيدة معروف و منکر مطرح باشد و به اين نکته توجه شود که عقيده و انديشه، فعل اختياري انسان نيست[13]، چگونه مي‌تواند متعلق امر يا نهي واقع گردد؟ آيا في‌المثل مي‌توان گروهي را به عقيده به معاد جسماني و يا اين که ارادة حق تعالي از صفات فعل است و يا عقيده به حسن و قبح عقلي امر کرد و از مقابل آنها نهي نمود؟ قطعاً در عرصه عقايد امر و نهي، به معناي متبادر لغوي آنها، مقدور و مفهوم نيست. لذا بايد گفت مفهوم امر در اين عرصه ارشاد و هدايت به عقيده نيکو و يا اشاعه، تبليغ، تزيين و ترويج عقيده نيکو است، کما اين‌که نهي نيز به معني نقد، تقبيح، تضعيف عقيده منکر خواهد بود. چنان‏که برخي در شرح روايت: «اذا ظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه ...» گفته‌اند: «و من المعلوم ان اظهار العلم يکون غالباً بصورة الامر بالمعروف و النهي عن المنکر»[14] روشن است که اگر «اظهار علم» را امر به معروف يا نهي از منکر بدانيم بايد، در معناي امر و نهي به صورتي که گفته شد، توسعه دهيم.

3ـ چالش نوانديشي

چنان‌که گفته شد مفهوم امر به معروف در قلمرو عقايد، ارشاد، هدايت، اشاعه و ترويج يک عقيده يا انديشه است. اکنون مسئله اين است که اگر اين عقيده يا انديشه، نوظهور و مبتکرانه باشد، چه بايد کرد؟[15]

البته فرض بر اين است که شخصِ مروج يا نوانديش، بر آن باور است که عقيدة مورد نظر، عقيده‌اي پسنديده، معروف و قابل دفاع است، اما در عين حال احتمال مخالفت و انکار بر عليه نظر خود را منتفي نمي‌داند. در اين وضعيت آيا مخالفان به او حق اظهارنظر مي‌دهند يا نه؟ و مهم‏تر اين که با صرف‌نظر از مخالفت ديگران وظيفة صاحب‌نظر چيست؟ آيا اخلاقاً وظيفه دارد رأي خويش را اظهار کند؟ آيا امر به معروف حکم مي‌کند که حتي با احتمال تاثير اندک، و علي‏رغم برآشفتگي مخالفين، در ترويج و تبليغ و دفاع از عقيدة خود بکوشد، يا اين که از آن صرف‌نظر کند و عقيده‏اش را در نزد خويش محبوس و محصور نگهدارد؟ شايد در دوره‌هايي که ابزارها و فضاهاي ترويج و نشر عقايد محدود و قابل کنترل بود، تکية بيشتر بر وظيفة مخالفین بود و اين پرسش مهم‏تر بود که تکليف مخالفان چيست؟ و رويکرد آنها چگونه بايد باشد؟ اما امروزه که با گسترش ارتباطات و توسعة حيرت‌انگيز ابزار و فضاهاي نشر اطلاعات، تقريباً نمي‌توان مانعي براي نشر عقايد وضع نمود، پرسش از وظيفة اخلاقي نظريه‌پردازان مهم‏تر است. درست است که در چنين فضاهايي غالباً طرح نظريه‌ها بدون ممانعت مقدور و امکان نشر آنها فراهم است؛ اما نظريه‌پرداز، اخلاقاً چه وظيفه‌اي دارد؟ اگر به هر صورت انديشة جدیدی مطرح شد، اکنون وظيفة اخلاقي مخالفان چيست؟ آنها نيز مي‌توانند هم به نقد نظريه و هم به نقد صاحب نظريه بپردازند، هم رأي او را تقبيح و نکوهش کنند و هم شخص او را هدف ناسزا و نکوهش قرار دهند و چنانکه نهي‌ازمنکر به قلب و زبان و نهايتاً به يد، واجب است، ممکن است بتوانند در نهايت به حقوق، مزايا و جان و مال او تعرض کنند. آن شخص نيز ممکن است در مقام تلافي به همين شيوه‌ها دست يازد. يکي مدعي ترويج معروفي است و ديگري مدعي نهي از منکري است. بي‌شک چنين برخوردهايي در جامعه ما و در ساير جوامع رخ مي‌دهد ورخ داده است.

تاکنون ادعاي دو طرف مخاصمه، محل نزاع و سابقه‌دار بودن چنين نزاعهايي روشن شد، اما براي گشودن راهي به سوي ساماندهي و مديريت اين تخاصم، بهتر است نخست به بیان ادلة دو طرف مبنی بر صحت رويکرد هر یک از آنان بپردازیم:

 

1ـ4ـ ادلة دو طرف نزاع

اولين دليل سنت‌گرايان، اصرار بر انجام يک وظيفة مذهبي و واجب ديني است. امر به معروف و نهي از منکر از واجبات مسلم دين اسلام بر عموم مسلمين است، اما در عين حال عالمان و آگاهان به امر دين را در اين عرصه، وظيفة ويژه است. ترويج و تبليغ عقايد صحيح و بيان وجوه ضعف و خلل انديشه‌هاي نادرست و ممانعت از بدعت‏هاي فکري و عقيدتي، عرصه‌اي از امر به معروف و نهي از منکر است که به عهدة عالمان نهاده شده است. پس اولاً امر به معروف در اين هنگام واجب است ثانياً امر به معروف در اين قلمرو به عهده عالمان امت نهاده شده است و هرگز نبايد کوتاهي کرد. اما اين که اين قلمرو فقط محل ورود علماي امت است، دلايلي دارد که به بعضي اشاره مي‌شود. از جملة آنها تخصيصي است که در آية: «و لتکن منکم امة يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر»[16]، آمده است، و به روشني امر به معروف را وظيفة گروهي از امت دآن استه است. پس عالمان به معروف و منکر بايد اين وظيفه را به دوش کشند.

قرآن کريم در آية ديگر وقتي سخن از شيوع گمراهي در بين قوم يهود مطرح است، عالمان يهود را مورد توبيخ قرار مي‌دهد و مي‌فرمايد: «لولاينها هم الربانيون والاحبار عن قولهم الاثم و اکلهم السحت لبئس ما کانوا يصنعون»[17]. چرا علماي رباني و دانشمندان ديني آنها را از گفتار گناه‌آلود و خوردنِ حرام نهي نمي‌کنند؟ به راستي چه بد است آنچه انجام مي‌دهند. بسياري از مفسران ذيل اين آيه وجوب امر به معروف بر عالمان و انديشمندان را مورد تأکيد قرار داده و مطابق مفاد آيه، کوتاهي و سکوت آنها را هنگام ظهور انديشه‌ها و اقوال ناصواب تقبيح کرده‏اند[18]. از سوي ديگر آية کريمة «ادع الي سبيل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن»[19] به روشني وظيفة عالمان و خردمندان را براي نشر و تبليغ انديشة ديني سره و رويارويي و مقابله با انديشة ناسره روشن مي‌کند. غير از آنچه از قرآن کريم نقل گرديد، در منابع روايي شيعه روایات زیادی وجود دارد که سکوت انديشمندان و کوتاهي عالمان را در نشر عقايد راستين، هنگام ظهور انديشه‌هاي ناصواب و بدعت‌آميز نکوهش مي‌کنند. مرحوم شيخ حر عاملي با همين رويکرد باب چهلم از ابواب امر به معروف و نهي از منکر وسائل‌الشيعه را با اين عنوان مي‌آورد: «باب وجوب اظهار العلم عند ظهور البدع و تحريم کتمه»[20] و در ذيل همين باب رواياتي را نقل مي‌کند از جمله اين روايت از امام صادق عليه‌السلام که فرمود: «اذا ظهرت البِدع فعلي العالِم ان يظهر علمه فان لم يفعل سُلب نور الايمان»[21]

از سوي ديگر مفهوم اهتمام به امور مسلمين، که شيخ حر روايات مربوط به آن را نيز ذيل موضوع امر به معروف و نهي از منکر تنظيم کرده است، برترين ابعادش، که بر عالمان و دانشمندان فريضه است، اهتمام بر حفظ صحت و سلامت عقايد مسلمين و پاسداري از مرزهاي عقيدتي امت اسلام است. لذا بر عالمان مسلمان است که در مقابل انديشه‌هايي که «خرمن ايمان جوانان را به آتش مي‌کشد[22]» و «مرزهاي کفر و ايمان و حق و باطل را از ميان برمي‏دارد[23]» سکوت نکنند.

 

2ـ4ـ دليل دوم

کساني که با رويکرد جامعه شناختي، مسألة امر به معروف و نهي از منکر را مورد تأمل قرار داده‌اند، چالشها و برخوردهاي فکري دانشمندان را نيز در همين راستا تفسير مي‌کنند و برآنند که نهي از منکر، يکي از مکانيسم‏هاي کنترل اجتماعي است که لامحاله جامعه براي حفظ وحدت و استمرار خويش در مقابل افراد، اعمال مي‌کند. دين به عنوان جزئي از فرهنگِ يک گروه اجتماعي، طي فرايند جامعه‌پذيري، جذب شده و دروني گشته و با باطن هويت جامعه پيوندي عميق برقرار مي‌کند و بدين ترتيب جامعه‌اي بر پاية ايده‌هاي مشترک شکل مي‌گيرد، چنين ايده‌هايي که اساس پيوند گروههاي اجتماعي را تشکيل مي‌دهند، از طريق مکانيسم کنترل و مهار اجتماعي مورد حمايت قرار مي‌گيرند. مکانيسم کنترل اجتماعي شيوه‌هايي را دربرمي‌گيرد که گروههاي اجتماعي تشکيل‌دهندة جامعه توسط آنها بر رفتار افراد جامعه تاثير نهاده و آنها را به همنوايي و همخواني با هنجارهاي گروه سوق مي‌دهند.[24]

اگرچه جامعه براي کنترل اجتماعي به شيوه‌هايي چون: موعظه، ترغيب، استهزاء، خشونت، شايعه، رسوايي و حتي انگ‌زدن و تهديد، اقدام مي‌کند، اما برترين نوع چنين پديده‌اي، جدال احسن و چالش فکري است که از ناحيه دانشمندان رخ مي‌دهد. و در هر صورت انديشمندي که ايده‌هاي مقبول و هنجارهاي اجتماع را هدف قرار مي‌دهد، بايستي توقع انحاء مختلف عکس‌العمل جامعه راداشته باشد و نکته اين است که همه اين‌ها امري طبيعي و متکي بر سنت‏هاي علم الاجتماع است.

3ـ4ـ سومين دليل سنت گرايان که به صورت بياني تمثيلي اظهار مي شود آن است که افکار و عقايد خوراک فکري جامعه را فراهم مي‌کند، همان‌طور که ما نسبت به خوراک جسم خود حساسیم و از غذاي مسموم و نامطلوب پرهيز مي‌کنيم، بايد در غذاي فکري خويش نيز دقت و وسواس لازم را معمول بداريم. بي‌شک غذاي روح و انديشه مهم‏تر از غذاي جسم است کما اين که فساد فکري و روحي زيان‌بارتر و ماندگارتر از رنجوري جسم است. بنابراين، با همان معياري که مي‌توان از پخش و توزيع غذاي مسموم جلوگيري کرد، مي‌بايست مانع ترويج و انتشار افکار و انديشه‌هاي مسموم و زيانبار گرديد؛ زيرا عامة مردم و بلکه متخصصين هنگام بروز مغلطه، قدرت تمييز حق از باطل را ندارند، پس بايد هوشمنداني از گمراهي پيشگيري کنند و اين وظيفه‌اي الهي و برترين مصداق نهي از منکر است.

نوانديشان نيز به نوبه خود، براي اصرار به ترويج و تبليغ عقايد خويش، ادله‌اي را مطرح مي‌کنند.

4ـ4ـ دليل اول آن است که در جامعة اسلامی هيچ کس فوق امر به معروف و نهي از منکر نبوده و اين حق از هيچ کس سلب نگرديده است. اين حق را هيچ انساني به انسان ديگر نداده و هيچ انساني نيز نمي‌تواند آن را سلب کند، اين حق حقي پيشيني و بلکه تکليفي الهي است که هر مسلمان بايد در نشر و ترويج معروف و انکار و تقبيح منکر نسبت به هر کس که باشد، کوتاهي نکند.[25]

لذا هم ترويج و نشر عقايد و انديشة معروف و هم نقد و اصلاح عقايد منکر به عنوان دو وظيفه يا مسئوليت ديني بر عهدة مسلمين است.

5ـ4ـ دليل دوم، به عنوان نقدي بر سومين دليل سنت‌گرايان مي‏گويند: معيار معروف بودن يا منکر و مسموم بودن يک عقيده و انديشه چيست؟ پيشاپيش نمي‌توان قضاوت کرد که چه فکري سمي و خطرناک و چه فکري بيماري‌زاست، نخست بايد آراء و افکار مطرح شوند و مورد بحث و بررسي عالمانه قرار گيرند و پس از آن اگر اجماعي حاصل شد که برخی از افکار بر همگان مضر است، جلو آنها گرفته شود و بساطشان برچيده گردد.

همان‌طور که غذاي سمي از غيرسمي در آزمايشگاه باز شناخته مي‌شود، آزمايشگاه افکار و عقايد نيز جامعه علمي عالمان است که بايد پس از مطالعه و بررسي عالمانه اظهارنظر کنند.[26] بنابراين بايد فضا براي طرح آزادانة عقايد گشوده باشد.

6ـ4ـ سومين دليل، تکيه بر آزادي بيان و حق اظهار عقيده است که به دو شيوه اظهار مي‌شود. اول اين که آزادي همچون ارزش و حقي تلقي مي‌شود که انسان به صرف انسان بودن، و نه به هيچ دليل ديگر، واجد اين حق است. حق سخن گفتن، حق عقيده داشتن، حق اظهارنظر و نقد کردن، حق دفاع از خويشتن، حق انتخاب دين و امثال اينها از اين قبيل است. برخورداري انسان از اين قبيل حقوق براي کساني که با فرهنگ، تمدن و فلسفة جديد آشنا هستند، در حکم امر بديهي مي‌نمايد، يعني حاجت به استدلال ندارد و امري است که بي‌چون و چرا پذيرفته شده و پذيرفتني است و نبايد بر سر آن چانه زد يا براي آن دليل خواست.[27]

شيوة دوم، چنين است که آزادي همچون روش تلقي گردد و نه به مثابه ارزش و حق. در اين شيوه در مماشات با خصم گفته خواهد شد: اگرچه آزادي وقتي به عنوان يک حق يا ارزش مطرح مي‌شود، برخی از دينداران آن را معارض با تکاليف و ارزشهاي ديني مي‌شمارند و واهمه دارند که مبادا به نشر گمراهی و افکار و اعمال ناروا بينجامد، اما آزادي را چون روش دانستن به اين نگراني و دغدغه، ولو مقبول و پسنديده، پايان مي­بخشد. در اين رويکرد آزادي نه يک استراتژي، بلکه تاکتيکي موفق براي رشد فردي و اجتماعي انسان و نه يک حق و ارزش؛ بلکه روشي ـ گريزناپذير و بي‌بديل ـ براي دآن استن و آموختن و ترقي و ترويج دانش ودانشمندي و تعالي انسان در عرصة حيات فردي و اجتماعي است.

بنابراين، آزادي با اين رويکرد در سه عرصه از حيات بشر ايفاي نقش مي‌کند: اولاً در عرصه حيات فردي يعني عرصه ترقي و تعالي فرد. شرطِ خود را بهتر کردن، خود را بيشتر ظاهر کردن است، تحصُل بيشتر در گرو تجلي بيشتر است و تجلي بيشتر در گرو تجلي گامهاي بيشتر، بايد به خود امان و آزادي داد تا ظهور کند و بايد به بهانه‌هاي مختلف برانگيخته شود.

تا از پرده درآيد و چهره بنمايد. بايد خفي و ظلمتي نماند تا خواسته‌ها و عقيده‌ها و عقده‏ها، خلافها و وفاقها هويدا شود و آدميان چنان بزيند که مي‌نمايند و چنان بنمايند که مي‌زيند و از نفاق و استتار فارغ گردند.

ثانياً، در عرصه حکومت و مديريت، اجراي عدل و دادگستري و توفيق در تدبير و سياست، هيچ امري برتر از اطلاعات دقيق و صحيح از احوال اجتماع و رعيت نيست و مردم خود بهترين سخنگوي خود هستند. بدين صورت است که افراد، خود اخبار و اطلاعاتي را بروز مي‌دهند که به روشهاي پنهاني و مفتشانه قابل تحصيل نيست.[28]

ثالثاً، نقش جدالها و چالشهاي فکري بر رشد و ارتقاء سطح تفکر بر هيچ‌کس پوشيده نيست، حيات و نشاط و بقاي علوم به ترويج شک و شبهه و دامن زدن به ميدان بحث و گفتگو است. چنان‏که گفته‌اند: «سيال کردن الهيات افسردة اسلامي ... و بهره جستن از دانش‏ها و پژوهش‏هاي نوين، شرط بقاي سرافرازانه ديانت اسلام در جهان مدرن است ... و اين جز در فضايي آزاد و تحقيق گستر پيش نمي‌رود.[29] و نيز گفته‌اند: «تنها راه بقاء و دوام ديانت، گشودن پنجره‌ها و ريه‌ها براي تنفس از هواهاي تازه است... براي مسلمانان امروز راهي جز گفتگو باقي نمانده است، همين نيم نفس را هم با گفتگو بايد به سر آورد».[30] و نيز در بيان هدف از ايجاد چالشهاي فکري مي‌گويند: «غايت قصواي دينداري و هدف از اين همه دقت ورزي‏هاي عرفاني و کلامي را بنا کردن جامعه‏اي پويا و اخلاقي و عادل مي‌دانم» و نيز «غرض من از اين همه نازک انديشي فلسفي ـ کلامي چيزي جز اقامه عدل و بسط فضيلت نيست»[31]

آشکار است که در اين نقلها سخن بر سر اين نيست که آزادي في حد نفسه حق است و چالش فکري تفنن و احقاق حقي است که بايد صورت پذيرد؛ بلکه سخن اين است که بقاي سرافرازانه ديانت، اقامت عدل و بسط فضيلت، همه و همه، مرهون آزاديند.

اکنون که به بیان مدعا وادلة دو طرف مخاصمه پرداختیم، هنگام داوري و ارائة طريق است. واقعیت آن است که يک جامعة بالغ و رشد يافته با چنين پديده‌اي چگونه بايد روبرو گردد. آيا قاعده و قانوني سنجيده براي سامان بخشي به اين چالش وجود دارد؟ آيا برخوردهاي عجالتي و راه‌حلهاي مقطعي و موردي براي معالجه اين مسئله کافي است و مي‌تواند آشفتگي فکري و فرهنگي جامعه را علاج کند؟ آيا امر به معروف و نهي از منکر در عرصه عقايد و انديشه ديني را مي‌توان به نحوي پسنديده سامان‌مند کرد؟ به گمان ما طريقة علاج اين مشکل به نحوی که دو طرف به آن راضی گردند، تدوين «منشور اخلاق حرفه‌اي اهل قلم» است.

 

1ـ5ـ منشور اخلاق حرفه‌اي اهل قلم

اين مسئله و معضل نيز همانند ساير مشکلات حيات بشر قابل سامان‌مندي، مديريت و کنترل است. مي‌توان به  منشوري دست يافت که از سويي جامعه را از نتايج خوش گفتگوي سازنده و پيدايش ايده‌هاي نو بهره‌مند سازد و از سويي ديگر نگراني‏هاي موجه و معقول سنت‌گرايان را رفع کرده يا دست کم کاهش دهد. براي اين منظور ما چالشهاي فکري و عقيدتي را به مثابه فعاليت حرفه‏اي اهل انديشه و قلم در نظر مي‌گيريم و برآنيم که اين فعاليت حرفه‏اي همچون ساير فعاليت‏ها، بايدها و نبايدهايي دارد و فضايل و رذايلي دارد که در همين عرصه بايد تعريف و بازشناسي شوند و به عبارت ديگر ميدان چالشهاي فکري و عقيدتي ميداني ويژه و بازيگران آن اهالي يک حرفة خاصند و بايد شايست‏ها و ناشايست‏هاي حرفه خويش را باز شناسند و قواعد و فنون بازيگري در اين ميدان را بياموزند. اين که انديشمندان همه، اهل فضل و آشنا با ارزشهاي اخلاقي و متصف به فضايل اخلاقِ شخصي باشند، هرگز به معني آن نيست که به ارزشهاي حرفه‌اي اين ميدان نيز آشنا باشند. بسنده کردن به ارزشهاي اخلاقِ شخصي و حل مشکلات اخلاقي حرفه را از آنها طلبيدن، مغالطه‌اي است که از عدم تمايز ميان ارزشهاي اخلاق حرفه‏اي و ارزشهاي اخلاق شخصي ناشي مي‌گردد.[32] و به همين ترتيب منکر و معروف نيز در عرصه اخلاق شخصي و منکر و معروف در اخلاق حرفه‌اي متمايز خواهند بود؛ لذا بر اهل هر حرفه است که مفهوم رفتار اخلاقي، ارزشها، شايست‏ها و ناشايست‏ها و معروفها و منکرهاي حرفه خود را فراگيرند و به جد در مراعات آنها بکوشند.

بدين ترتيب مسئله مورد بحث و يا رويکرد ما به مسئله مذکور، تغيير خواهد يافت. مسئله ما تاکنون اين بود که در نزاع سنت و تجدد حق با کدام است؟ مسئله نوانديشان و تجدد طلبان اين بود که چگونه مي‌توانند حق آزادي عقيده را بدست آورند و از آن برخوردار شوند؟ و مسئله سنت‌گرايان اين بود که به چه طريقي مي‌توانند مانع رواج انديشه‌هاي منکر و مخرب گردند و چگونه بايد حق جامعه را براي زيستن در فضاي سالم فکري احقاق کنند.

پس بيش از هر چيز تکيه بر احقاق حق و غلبه بر رغيب بود و گاه سخن از ستودن شجاعت افراد در ابراز عقايدشان گفته مي‌شد.

اما اکنون مسئله آن است که انديشمندان و اهل قلم به عنوان اهالي يک حرفه که متعاطيان فرهنگ و انديشة جامعه‏اند، چه وظايف اخلاقي و چه مسئوليت‏هايي دارند و اخلاقي بودن يا نبودن رفتارهاي حرفه‏اي خود را با چه معياري بايد بسنجند.

و به جاي آن که سخن از شجاعت و خوف مطرح باشد که مناسبِ ميدان رويارويي است و معيار روشني ندارد، از اخلاقي بودن و نبودن رفتارها و عمل يا ترک مسئوليت‏هاي اخلاقي سخن گفته شود،[33] که مي‌تواند ضابطه‌مند و سنجيدني باشد.

با اين رويکرد به چالش نوانديشان و سنت‌گرايان، ديگر سخن درباره صحت و سقم انديشه‏ها و نظريه‏ها نيست، سخن بر سر شايسته بودن يا ناشايست بودن افعال و رفتارهاست. و آميختن اين دو با هم مغالطه‌اي آشکار و مهلک است. نظريه‌پردازان تا زماني که به تفکر مي‏پردازند، ما را با آنها کاري نيست، اما هنگامي که تصميم بر ترويج و اظهار رأي خود مي‏گيرند و ناقدان هنگامي که تصميم به تخطئه و نقد مي‌گيرند، با افعالي روبرو هستيم که متصف به اوصاف اخلاقي مي‌شوند. و اين البته منافاتي ندارد با اينکه چنانکه (در بند 1) گفته شد، تفکر و انديشه نيز خود، متصف به معروف و منکر شود و مورد نقد يا ستايش قرار گيرد.

2ـ5ـ لزوم پيروي اهل انديشه و قلم از يک منشور اخلاقي، هنگام بازيگري و ايفاي نقش حرفه‌اي در يک چالش فکري بر کسي پوشيده نيست و گمان نمي‌بريم که کسي مخالف اين حقيقت باشد. اما مهم اين است که اين منشور اخلاقي چگونه نظامي است؟ آرمانها و اهداف آن چيست؟ قواعد راهبردي آن کدام است و طريق طراحي و قبول عام آن چگونه است؟

نخستين گام براي تأسيس چنين منشوري، کشف آرمان اخلاقي و قواعد راهبردی‏ای است که ارزشهاي اخلاقي و معروفها و منکرات را معين کند.

پيش از اين (در بند4) به بررسي ادلة دو طرف نزاع پرداختيم. ساختار منطقي هر يک از آن ادله، استدلالي است متکي بر يک حد وسط با يک اصل که دست کم براي مستدِل مقبول بوده و مبناي استدلال او قرار گرفته است و همان اصل، مبناي هنجارمندي و شايسته بودن يک اقدام يا عمل قرار گرفته است.

به گونه‌اي که اگر از شخص پرسیده شود که: «دليل چنين رفتاري چيست؟» در پاسخ همان اصل را به عنوان توجيه رفتار خويش مطرح خواهد کرد. ما چنين اصول اخلاقي‌اي را «قواعد کاربردي» مي‌ناميم؛ چرا که معيار و قاعدة هنجاري بودن و اخلاقي بودن رفتارها قرار گرفته‌اند.

در ادله مذکور در بند 4 يک طرف نزاع به «قواعد کاربردي»اي چون: عمل به وظيفه امر به معروف و نهي از منکر، اهتمام به امور مسلمين، حفاظت از باورهايي که مبناي پيوند اجتماعي و انسجام امت اسلامي‌اند، حفظ ايمان و عقايد جامعه مسلمين از گمراهي، تمسک مي‌کردند و طرف ديگر نزاع به قواعدي ديگر تمسک مي‌کرد که عبارتند از: عمل به وظيفة امر به معروف و نهي از منکر، برخورداري از حق آزادي عقيده، بسط و گسترش فضيلت و دانايي و عشق به کشف حقايق، بنا نهادن جامعة اخلاقي و پويا و عادل، رفع جمود و رکود فکري و ايجاد نشاط وسيلان که بقاء و دوام امت اسلام و انديشه اسلامي را در پي خواهد داشت.

چنان که ملاحظه مي‌شود، با قواعد کاربردي متعدد و متشتتي روبرو هستيم و واضح است که تشتتِ اصول و قواعد، تعدد رويکردها را به دنبال خواهد داشت و اين مسئله احتمال توافق بر منشور اخلاقي واحد را کاهش مي‌دهد؛ اما حرکت به سوي اصول کم شمارتر و مشترک و متفق عليه در بين کساني که در يک پايگاه اخلاقي قرار دارند، امري ممکن و مقدور است.

نظامهاي اخلاقي همه، در نهايت به آرمانهاي واحد يا غايات واپسيني معتقدند که غايت بالذات فعل اخلاقي محسوب مي‌گردند و آن غايات خود مولد اهداف مياني و ثانويي هستند که مي‌توان از آنها به اهداف راهبردي اخلاق تعبير کرد.

بنابراين، در اخلاق حرفه‌اي ـ همانند اخلاق شخصي و فردي ـ با سه نوع اصل اخلاقي روبرو هستيم که به ترتيب از بالا به پايين، از کلي به جزئي و از عام به خاص عبارتند از: «آرمان اخلاقي» يا غايت الغايات اخلاق که هدف وغايت نهايي و واپسينِ علم اخلاق است. «اصل يا اصول راهبردي» که هدف يا اهداف مياني و متوسط افعال اخلاقي محسوب مي‌شوند و در آخر «قواعد کاربردي»[34] که به خاطر جزئي بودن و انطباقشان با مصاديق خاص مي‌توانند  مستقيماً معيار شايستگي و ناشايستگي افعال اخلاقي قرار گیرند. اين اصول سه گانه از بالا به پايين نسبتِ توليدي دارند؛ چه، قواعد کاربردي ناشي از اصول راهبردي بوده به اصول راهبردي قابل ارجاعند و اصول راهبردي نيز به نوبة خود ناشي از آرمان اخلاقي هستند. اکنون بايد ديد در منشور اخلاق حرفه‌اي اهل قلم اين اصول سه گانه چه هستند و چگونه توليد و تحصيل مي‌شوند.

3ـ5ـ درنظام اخلاق اسلامي در اين نکته اتفاق‌نظر وجود دارد که اصل تقرب و تشبه به حق تعالي، غايت الغايات و آرمان فعل اخلاقي است و مي‌تواند همچون معياري شايستگي و ناشايستگي بعضي رفتارها را معين کند. اما در عرصة اخلاق حرفه‌اي، اين اصل يکي به دليل کلی بودن آن و ديگري به دليل پيچيدگي و تخصصي بودن مصاديقِ شايست و ناشايست نمي‏تواند، معيار کافي براي تشخيص رفتارها و يا راهنماي عمل قرار گيرد.[35] و نيز همين دلايل نمود، همچون «اصلي راهبردي» تلقي شود که «قواعد کاربردي» مورد نياز از آن استخراج واستنتاج شود. لذا بايد نخست براي کشف «اصل راهبردي» اخلاق حرفه‌اي اهل قلم و سپس براي استخراج «‏قواعد کاربردي» مربوطه از آن به تأمل بنشينيم.

4ـ5ـ اکنون که مسألة نياز فعل اخلاقي به غايت و بازگشت غايات متوسط يا اهداف راهبردي به غايت بالذات آشکار شد، سوال اين است که چه اصلي را مي‌توان هدف راهبردي اخلاق حرفه‌اي انديشمندان و اهل قلم دانست؟ چنين اصلي بايد خواصي داشته باشد: اول اين که خود في حدنفسه واضح و متمايز باشد؛ دوم اين که به روشني به غايت بالذات منتهي شود، سوم اين که «قواعد کاربردي» به سادگي و به صورت معني‌دار از آن استنتاج شوند.

براي دست يافتن به چنين اصلي من از اين امر مسلم ومتفق عليه آغاز مي‌کنم و برآنم که هيچ کس در اين نکته با من مخالفت نمي‌کند که دين اسلام تأکيد زايدالوصفي بر تعقل و تفکر و پژوهش دارد. دعوت مکرر و مؤکد قرآن بر تفکر و تعقل، برتري عالمان و دانشمندان بر نادانان و بي‌خردان، رجحان تفکر، حتي بر اعمال و فرايض ديني، همه و همه مؤيد اين اصل بديهي‌اند که تفکر وتعقل و پژوهش در ديانت اسلام جايگاه ممتازي دارد. اکنون مي‏توان به طرح اين سوال پرداخت که در تفکر و تعقل و پژوهش چه حقيقتي نهفته است و چرا اين همه ارجمند و گرانمايه است؟ قطعاً پاسخ، چيزي نيست جز اين که با تعقل و تفکر است که حجاب از چهرة حقايق برچيده مي‌شود، حقيقتي آشکار مي‌شود و جهل و ناداني رخت برمي‌بندد و انسان به فضيلت علم و دانايي مزين مي‌گردد. بنابراين، شايستگي تعقل وتفکر نه به خاطر ذات آنهاست؛ بلکه بدين دليل مطلوبند که به «کشف حق» مي‌انجامد. البته وقتي حقي کشف شد ترويج، ابقاء و حراست از آن نيز مطلوب و خود از مصاديق «کشف حق»اند.

به گمان ما به سه دلیل اصل شايستگي «کشف حق» مي‌تواند به عنوان «اصل راهبردي» اخلاق حرفه‌اي اهل قلم محسوب گردد:

دليل اول اين که به سادگي به غايت با لذات يا آرمان علم اخلاق (= تقرب و تشبه به باري تعالي) قابل بازگشت يا به عبارتي از آن قابل استخراج است. به اين معني که اگر پرسيده شود به چه دليل «کشف حق» ـ و به تبع آن حفظ حقايق مکشوفه و نشر آنها ـ مطلوب و اخلاقي است؟ به درستي مي‌توان پاسخ داد: چون علم برترين اسباب تقرب به حق تعالي است. علم حقيقي، علمي که پرده از حقيقت بردارد و از مرحلة شک و ظن بگذرد و به حد يقين و قطع برسد، در فرهنگ قرآن عطيه‌اي بس ارجمند است.

اگرچه در مرتبه‌اي غايت خلق انسان عبادت خداوند معرفي شده، ولي آشکاراست که عبادت يک هدف متوسط است، هدفِ برتر وصول به مقام راسخان در علم يا مقام يقين است و عبادت خود اسباب وصول به علم يقيني است: «واعبد ربک حتي ياتيک اليقين»[36]

دومين دليل آن است که «قواعد کاربردي» به سادگي از آن قابل استخراج است که در (بند 8) به آن خواهیم پرداخت.

سومين دليل آن که به جهت عموميت و شمولش جامع اصول متشتتي خواهد بود که نوانديشان از يک سو و سنت‌گرايان از سوي ديگر در دفاع از رويکرد خويش به آنها تمسک مي‏کردند و براساس آن رويکرد خويش را طبق ادلة مذکور (در بند 1ـ4 الي 6ـ4) توجيه مي‏نمودند و ما (در بند 2ـ5) از متشتت بودن و اختلاف‌آفريني آنها سخن گفتيم و به عبارتي مي‏توان با اين «اصل راهبردي» در باب صحت يا سقم آن ادله داوري کرد و صحيح از سقيم آنها را باز نمود و معين کرد.

 

5ـ5ـ لوازم اين اصل و هزينه‌هاي آن

اکنون مي‌توان گفت اگر کشف حق و برچيدن حجاب جهل و ناداني، امري مطلوب است، توصيه پس از آن، اين است که به هر اظهارنظر و عقيده‌اي که ممکن است مشتمل بر حقيقتي باشد و حجابي را کنار بزند و به هر چالش فکری‏اي که بتواند رافع جهل و کاشف حقيقتي باشد، بايد خوش آمد گفت و از آنها استقبال کرد.

ممکن است اهل دقت اين توصيه را ناروا بدانند، زيرا هر انديشه‌اي راه گشا و ثمربخش نيست. چه بسا آراء و نظرياتي که نه تنها بر دانايي ما نمي‌افزايند؛ بلکه اسباب و گمراهي را فراهم مي‌کنند. درست است که در يک چالش فکري بالاخره حق ماندگار و باطل ناپايدار خواهد بود، اما از مفسده‌هاي دفعي و عجالتي، ولو کوتاه مدت و محدود، نيز نمي‏توان صرفنظر کرد.

ما نيز برآنيم که اين انتقاد وارد است به اين معني که عقايد باطل پس از انتشار، نه تنها ثمري و سودي و علمي و روشنايي ندارند؛ بلکه از مفسده و آثار سوء نيز، اگر چه به نحو عجالتي، پيراسته نمي‌باشند، اما بايد به تاملي ديگر درباره هزينه‌ها پرداخت.

به نظر مي‌رسد چالشهاي فکري، عقيدتي در کنار سود سرشارشان که همان کشف حقيقت است، هزينه‏بردار باشند اين هزينه‌ها به دو بخش تقسيم می‏شود: بخشي هزينه‌هاي ضروري و غيرقابل اجتناب و بخشي ديگر هزينه‌هاي غيرضروري و قابل اجتناب. برخي از هزينه‌هاي غيرقابل اجتناب که محصول و پيامد طرح و ترويج آراء فاسدند، بدين قرارند:

6ـ5ـ برخي نظريه‌ها اگر چه ممکن است به سرعت فساد وضعفشان آشکار شود و صحنه را ترک گويند، اما بالاخره مدتي دوام مي‌يابند، يا در افواه مطرحند و چه بسا عده‌اي اگرچه اندک به دليل روانشناختي ـ و نه دليل منطقي ـ به آنها معتقد گردند. و اين خود خلاف ـ کشف حق ـ و رواج آن است.

7ـ5ـ برخي ديگر از نظريه‌ها عليرغم آن که مقبوليت عام نمي‌يابند و هميشه ناقدين سرسختي دارند، هرگز صحنه  را خالي نکرده و متروک نمي‌شوند و چه بسا هميشه يا تا مدتهاي طولاني طرفداراني پرشور نيز از آنها حمايت مي‌کنند. به عنوان مثال نظرية وحدت وجود به معني همه خدايي که به جهله صوفيه منسوب است را مي‌توان از اين قبيل برشمرد که برخي آن را مستلزم کفر و الحاد و برخي آن را عين توحيد و ايمان مي‌دانند. اگر ناقدينِ امثال اين نظريات به حق باشند، گمراهي و جهالت ناشي از آنها و عمر و وقت و جوهر فکري که در تثبيت يا نقد آنها تلف مي‌گردد، سر به فلک مي‌سايد.

اين‌ها و امثال اين‌ها هزينه‌هاي غير قابل اجتناب است. سه نکته درباره آنها قابل ذکر است: يکي اين که همچون شر قليلي هستند که لازمة ذاتي و غيرمفارق خير کثيرند و آن کس که به خير کثير مي­انديشد، لوازم ناچيز آن را برمي‌تابد.

دوم اين که  اگر چنين نظريه‌هايي به ادله منطقي از سوي برخي پذيرفته مي­شوند و افرادي در آنها حقيقتي و روشني‌اي مي‌بينند و بقايشان به قوت ادله‌اي است که آنها را تأييد مي‌کنند و ادلة مخالفين قدرت طرد و نفي آنها را ندارند، چه بسا به حقي راه مي‌برند و از حقيقتي برخوردارند و به لحاظ ذو درجات و ذوبطون بودن معارف، به حق مقبول خاطر گروهي، اگر چه اندک، مي‌افتند. اگر چنين باشد بقاء سزاوار آنهاست ولو مقبول خاطر عموم اهل خرد واقع نشوند.[37]

نکته سوم اين که اگر بقاء و رواج آنها به دلايل روانشناختي صورت پذيرد و برخي با علم به فساد و ضعف، از آنها پيروي کنند، حجت بر آنها تمام است و جز گمراهان چنين نمي‌کنند. قرآن نيز توصيه به تعقل مي‌کند و قطعاً هزينه‌هاي اجتناب‌ناپذيرش نيز مدنظر بوده است. «يضل به کثيراً ويهدي به کثيراً و ما يضل به الا الفاسقين».[38]

زانکه از قرآن بسي گمره  شــدند          زين رسن قومي درون چَه شدند

مــررسن را نيست جُرمي، اي عنود           چون  تو را سوداي سربالا  نبود[39]

8ـ5ـ هزينه‌هاي اجتناب‌پذير

منشور اخلاق حرفه‌اي اهل قلم پس از تعيين هدف راهبرديش و پس از بررسي هزينه‌هاي غيرقابل اجتناب، اکنون بايد نقش اساسي خود را در احصاء هزينه‌هاي قابل اجتناب و کيفيت کاستن و پرهيز از آنها بيان کند. براي اين منظور بايد به کشف «قواعد کاربردي» بپردازيم که (در بند 2ـ5) درباره نقش آنها و رابطة آنان با «اهداف راهبردي» سخن گفتيم. «قواعد کاربردي» دربحث ما اصولي حرفه‌اي هستند که دقيقاً منطبق بر رفتارها و فعاليت‏های صنفي اهل قلم و انديشه‌اند، اولاً با «هدف راهبردي» اين حرفه در ارتباط مي‌باشند و ثانياً مي‌توانند معيار و ملاک اخلاقي بودن، شايستگي يا ناشايستگي رفتارهاي اهل قلم باشند. اين قواعد نيز بايد واضح و متمايز از يکديگر و در عين محدوديت، از نظر عدد، جامع جميع رفتارهاي صنفي اين حرفه باشند. به عبارت ديگر بايد تعداد محدودي قاعده يا کُد اخلاقي واضح و روشن و ساده استخراج شود که به روشني با «هدف راهبردي» مرتبط بوده و علاوه بر اين که ضبط و احصاء و يادگيري آنها ساده باشد و هميشه همچون آينه‌اي در مقابل اهل حرفه باشند، راهنماي رفتارها و تعيين‌کننده ارزش اخلاقي آنها باشند.

بايد اذعان کرد که اکتشاف و تعيين چنين قواعدي کاري دشوار بوده و محتاج تأمل دقيق و جامع‌الاطراف و کارشناسانه در رفتارهاي صنفي اهل قلم و تعيين هزينه‌هاي احتمالي آنها و سپس تعيين قواعد مناسب است.[40] اما از دیدگاه نگارنده، این «قواعد کاربردي» به شرح زيرند:

9ـ5ـ طرح محدود نظريه

آشکار است که هيچ صاحب‌نظر يا ناقدي پيش از عرضه و طرح نظرية خود نمي‌تواند از قطعيت، استحکام يا عدم ضعف نظرية خود اطمينان حاصل کند و هميشه احتمال بطلان و سستي و ضعف در نظريه‌ها و نقدها ـ چه از نظر ضعف در اصل مدعا، يا ضعف در کيفيت ارائه و طرح ـ مي‌رود. بنابراين، براي ملاحظة جانب اهل تقليد که گرايش‏هاي روانشناختي بر آنها حاکم است و براي قبول يک نظريه، منتظر بررسي جوانب آن و ملاحظة نقدها و آراء اهل‌نظر نمي‏مانند و بيشتر ممکن است به قائل نظر کنند تا به قول شايسته است که صاحبنظران و نوپردازان رأي خويش را نخست در سطحي محدود و بين اهل فن و حرفه و يا پس از مشورت و رايزني با افراد خاص، مطرح کند. تا اين که پس از اصلاح ضعف‌ها و کاستي‌ها به نصاب قابل قبول برسد و در وقت و هزينه‌هاي خلق خدا و اهل علم و مطالعه صرفه‌جويي شود.

هدف راهبردي «کشف حقيقت» مستلزم آن است که تاجايي که ممکن است، باطلي ترويج نشود و جاي حقي را نگيرد و اسباب نشر ناشايست و گرايش به آن به حداقل برسد. و معلوم است که يکي از آن اسباب، انتشار و ترويج نظرية باطل است.

 

10ـ5ـ بيان صادقانه و يگانگي ذهن و زبان

اهل فکر و انديشه از این امر آگاهی دارند که درجاتِ تصديق و باور هرکس به نظرية خويش چه نسبت به اصل نظريه و چه بر زواياي گوناگون آن مختلف است.  همواره در سراسر يک نوشته به قطع و يقين سخن گفتن و از استحکام و قطع منطقي آن سخن گفتن، در بسياري مواقع اگر ناشي از فريب و تلبيس نباشد، ناشي از جهل مرکب است. قدر متيقن را از قدر محتمل جدا کردن و زواياي مبهم را براي تحقيقات آتي روشن کردن، سنت حسنه‌اي است که امروزه در آراء نويسندگان جهان و در گذشته در آراء انديشمندان خود مي ديديم، اما اکنون از آثار ما غايب است. پنهان کردن ترديد يا ابهامي که در آراء خويش داريم و مخفي کردن شک و ترديد در زير الفاظ قاطع و استوار، خطايي نابخشودني و ناشايستي دهشت بار است. «بيان صادقانه» به عنوان اصلي اخلاقي، هم دليل بر هوشمندي،  وسعت نظر و دقت فکر ناقد يا نويسنده است و هم نشاني از صداقت اخلاقي اوست. گاه خودشيفتگي و غرور علمي يا جهل مرکب يا نادان انگاري مخاطب سبب مي شود، مطالبي که به اندک تأملي ضعف و سستي و بي‌حجتي آنها آشکار است همچون وحي منزل تلقي گردند. نشر و ترويجِ جهل و ترديد و ابهامي که خود به آن آگاهي داريم، در لباس زيباي علم و قطعيت و وضوح، منکري اخلاقي و خلاف اصل راهبردي «کشف حقيقت» است.

 

11ـ5ـ تخصص مآبي و پرهيز از عوام‌زدگي

اگرچه نمي‌توان حدي عيني و کمّي براي ورود افراد در چالشها و نزاعهاي عقيدتي و اظهارنظرهاي علمي وضع کرد، اما مي‌توان مسئوليت اخلاقي بازيگران عرصة انديشه را بازگو کرد و تعليم داد که: «بل الانسان علي نفسه بصيرة»[41] هر کس خود حد توانايي دانايي و تخصص خود را بهتر مي‌شناسد. ورود غير متخصص در عرصة اظهارنظر و نقد تخصصي نه تنها نور و فروغي و روشني‌اي نمي‌افزايد؛ بلکه جهلي را بر جهلي مي‌نشاند و راه را تيره و تاريک و جمعي نادان را فريفته و سرگشته و حيران مي‌کند و با هدف راهبردي کشف حقيقت سازگار نيست.

از سوي ديگر از اساسي‌ترين شرايط آمر به معروف و ناهي از منکر آن است که معروف و منکر را بشناسد. در غير اين صورت منکري را به منکري ديگر و فاسدي را به افسدي يا معروفي را با منکري دفع مي‌کند.[42]

 

12ـ5ـ پرهيز از مغالطة قول و قائل

اين گمان که گويي برخي هميشه بر حقند و برخي هميشه بر باطل، گماني باطل و ناروا و برخلاف اصل راهبردي «کشف حقيقت» است؛ زيرا چه بسا در اين ميان باطلي حق و حقي باطل انگاشته شود. آري حساب مردان از انديشه‌هاي آنها جداست و چه زيباست اين پند جاودان اميرالمومنين که فرمود: «لا يعرَف الحقُ بالرجال، اعرف الحق تعرف اهله»[43].

از ابعاد ديگر اين مغالطه، نقد قائل و نقد صاحب‌نظر به جاي نقد نظريه و تبديل تضارب آراء به تضارب اشخاص است که ناشايست و منکري نابخشودني است.

 

13ـ5ـ شهامت خطاپذيري

ميزان صحت نظريه‌ها و استحکام و استواري نقدها در ميدان کارزار علمي آشکار مي‌شود. اگر حقانيت آنها آشکار شد که زهي سعادت، حقي هويدا شد و بر دانايي و فرزانگي انسان افزوده شد و گامي به معبودش نزديک شد. اما اگر ضعف و نقصان آن آشکار شد، وظيفة اخلاقي صاحب رأي آن است که خود نيز به ضعف و بطلان رأي خويش اقرار و خود بطلان رأي خويش را فرياد زند.[44] زيرا سکوت چنين افرادي اگر چه در نزد اهل خرد به معني پذيرش شکست است. اما شايد رأي باطل او هنوز هم شخصي را اغفال کند تا باطلي را به جاي حق برگيرد و اين خود، کوتاهي از يک وظيفة اخلاقي و در مقابل اصل «اکتشاف حقيقت است»

 

14ـ5ـ پرهيز از سرقت و انتساب ناروا

درست است که يگانه قاعدة راهبردي اخلاق حرفه‌اي اهل قلم به گونه‌اي که گفته شد، کشف حق است، اما هر حقيقتي در تاريخ و جغرافيا و محدودة زماني و مکاني ويژه معنايي مي‌دهد و در شرايط ديگر معنايي ديگر. لذا تغيير نارواي حقايق و شرايط محيط به آنها، اسباب التباس و گمراهي را فراهم مي‌کند و برخلاف اصل راهبردي ماست، انديشمندان اخلاقاً نه مجازند رأي ديگري را به هر بهانه‌اي به خويش نسبت دهند و به سرقت و دزدي دست يازند و ترويج و اشاعة معروفي را با منکري چاشني کنند و نه جايزند رأي خويش را به بهانة تحصيل اجماع يا ترس از مخالفت يا تواضع علمي و يا هر بهانه‌اي به انديشمندي يا انديشمنداني ديگر نسبت دهند، و بدين سبب تاريخ تحول و تطور آراء، و ذهن محققان را با دروغي ناآگاهانه مغشوش و مشوش سازد. کالاي خود را به نام ديگري و کالاي ديگري را به نام خود برچسب نهادن و فروختن، از اسباب اختفاء حقايق و گمراهي و تشويش و خلاف اصل راهبردي اهل قلم است.

 

نتيجه

1ـ معروف و منکر منحصر به قلم و اعمال نيست؛ بلکه به حيطه انديشه‌ها و عقايد و از جمله عقايد ديني تسري مي‌کند.

2ـ چالش امر به معروف و نهي از منکر و نوانديشي و حق آزادي عقيده با تدوين منشور اخلاقي اهل قلم قابل مديريت و ساماندهي است.

3ـ منشور اخلاقي اهل قلم بر آن است تا در کنار تصديق حقوق نو ايشان و با مغتنم شمردن فضاي تفکر و نوانديشي، بر مسئوليتهاي اخلاقي نوانديشان عطف توجه کند.

4ـ منشور اخلاقي اهل قلم يک نظام اخلاقي است که همه قواعد جزئي و شايستها و ناشايستهاي اخلاقي اين حرفه را با کمک دو اصل عام استخراج مي‌کند. يکي آرمان اخلاقي است که عبارتست از: اصل «تقريب به حق تعالي» و ديگري هدف راهبردي است که عبارتست از «کشف حق».

5ـ قواعد کاربردي يا دستورالعملهاي اخلاقي اين منشور عبارتنداز: طرح محدود نظريه، بيان صادقانه، يگانگي ذهن و زبان، پرهيز از سرقت و ماحصل و مرور انتساب ناروا، پرهيز از مغالطه قول و قائل و شهامت نقدپذيري.

6ـ اين طرح چه از حيث شاکله و چه از حيث محتوي، علي‌الخصوص در بخش قواعد کاربردي محتاج مطالعات و بررسي‌هاي تکميلي است.

 

پيشنهاد

به نظر مي‌رسد امروزه در تناسب با پيچيدگي جوامع و رفتارهاي اجتماعي و کثرت و تنوع رفتارهاي حرفه‌اي اصناف و سازمانهاي مختلف، کلي‌گويي در باب معروف و منکر و اکتفا به مباحثي چون کيفيت وجوب امر به معروف و شرايط آن، کافي و ثمربخش نيست. اگر چه بُعدِ مردمي و شيوة عمومي آن بايد کمابيش پايدار بماند، اما راهکارهاي اجرايي اين واجب الهي در حيطة حِرَف و اصناف، همانند تاجران، کاسبان، انديشمندان، مهندسان، پزشکان و غيره محتاج تهيه و تدوين منشور اخلاق حرفه‌اي هر يک از حرف و اصناف است.

تغيير نگاه از تکليف به مسئوليت اخلاقي مزايايي دارد که در متن مقاله به آنها پرداخته‌ايم. اميد است اين همايش به دستاوردهاي نيکو در اين باره دست يابد.

 

فهرست منابع

1.       قرآن کريم

2.       ----------- ، اخلاق خدايان، تهران، طرح نو، 1384 هجري ش.

3.       ----------- ، ادب قدرت ادب عدالت، تهران، صراط، 1386 ه‍ ش.

4.  -------------- ، روش شناسي مطالعات ديني، مشهد، دانشگاه علوم اسلامي رضوي،  1385 ه‍ ش.

5.  احمد مسعود، الامر بالمعروف و النهي عن المنکر واثر هما في حفظ الامة، رياض، دار الوطن، 1414 ه‍ ق.

6.  الاصفهاني راغب، مفردات الفاظ القرآن الکريم، بيروت، الدار السامية، 1416ه‍.ق.

7.       تفتازاني سعدالدين، شرح المقاصد، بيروت، عالم الکتب، 1419 ه‍ ق.

8.  جبل عاملي، زين‌الدين (شهيدثاني)، الروضة البهيه في شرح اللمعة الدمشقية، نجف، مطبعة الادب، 1387 ه‍. ق.

9.  حسن بن يوسف حلي (علامه حلي)، مناهج اليقين في اصول الدين، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي ، 1386 ه‍. ش.

10. رستم نجاد مهدي، الامر بالمعروف و النهي عن المنکر في الاحاديث المشترکة بين السنة و الشيعة، تهران، المجمع العالمي للتقريب بين المذاهب الاسلامية، 1384 ه‍. ش.

11. رضايي‌راد، عبدالحسين، امر به معروف در ترازوي تاريخ، قم، بوستان کتاب، 1384 ه‍. ش.

12.  سروش، عبدالکريم، حکمت و معيشت، تهران، صراط، 1373  ه‍. ش.

13. صديق اورعي، غلامحسين، انديشة اجتماعي در روايات امر به معروف و نهي از منکر، قم، دارالحديث، 1386 ه‍. ش.

14.  فرامرز قراملکي، احد، اخلاق حرفه‌اي، ناشر مولف، تهران، 1382 ه‍. ش.

15. کوک مايکل، شايست و ناشايست در انديشة اسلامي، ترجمه محمدحسين ساکت، تهران، نشر نگاه معاصر، 1384 ه‍. ش.

16. مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار.

17. مجلسي، خداداد، مصاديق معروف و منکر در سازمان، تهران، انتشارات نسل کوثر، 1382 ه‍. ش.

18. نوري همداني، حسين، الامر بالمعروف و النهي عن المنکر، قم، مؤسسه المهدي الموعود (عج) للتحقيق و النشر، 1416 ه‍. ق.

19. نوريها حسنعلي، امر به معروف و نهي از منکر در آستانة هزارة سوم، تهران، انتشارات ميثم تمار، 1382ه‍. ش.

 

مقالات

1. سبحاني جعفر، انديشة عصر جاهلي ...، (در مجموعة: انديشه عصر جاهلي)، تهران، مديريت مطالعات سياسي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها، 1387 ه‍. ش.

2. بهرامپور، ابوالفضل، سروش وحي يا وحي سروش، (در انديشه عصر جاهلي) تهران، مديريت مطالعات سياسي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها، 1387 ه‍ .ش.

3.   عبدالکريم سروش، بشر و بشير، (در مجموعه انديشه عصر جاهلي).

4. طوطي و زنبور، سايت دکتر سروش.

 


پاورقی

*[1]ـ استاديار گروه فلسفة دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکز.

2ـ مشکل ناهماهنگي و خللي است که درامور رخ مي‌دهد. و مسئله آن است که سبب مشکلات است. آنچه شايسته و بايسته براي حل است، مسائل است و نه مشکلات. براي تفصيل رک به: فرامرز قراملکي  احد، روش‌شناسي مطالعات ديني، ص 41.

3ـ ماده معروف در آيات متعددي از قرآن کريم آمده اما ترکيب امر به معروف و نهي از منکر در نه آيه از قرآن کريم مذکور است: لقمان /17، اعراف /157 و 199، آل عمران / 104 و 110 و 116، حج/41، توبه /71 و 112.

4 کوک مايکل، شايست و ناشايست در انديشة اسلامي، 1/75ـ82.

5ـ اصفهاني، راغب، مفردات الفاظ القرآن، ذيل ماده عرف.

6ـ علامه حلي، مناهج اليقين، ص 460 و شهيد ثاني، الروضه البهيه، 2/409.

7ـ تفتازاني، شرح المقاصد، 5/172.

8ـ بقره/ 178، 180، 228، 231، 232، 233، 234، نساء / 5، 8، احزاب / 6، 32.

9ـ نساء/5، 8، بقره 225، محمد (ص)/21. واژه منکر نيز بر همين صورت به کار رفته است مجادله/2.

10ـ مجادله /2.

11ـ احمد مسعود، الامر بالمعروف و النهي عن المنکر و اثر هما في حفظ الامه، ج 1، ص 47. و نيز براي گستره معنايي امر به معروف و نهي از منکر رک: نوريها حسنعلي، امر به معروف و نهي از منکر در آستانه هزاره سوم، ص 26ـ28.

12ـ احمد مسعود، همان، ص 56.

13ـ در اين‌جا بين ايمان همچون امري اختيار و دانش يا عقيده که مقدم بر ايمان است تفاوت قائل مي‌شويم. علاوه بر اين که مصداقاً هر آنچه عقيده به آن تعلق مي‌گيرد متعلق ايمان نيست.

14ـ نوري همداني آيت الله حسين، الامر بالمعروف و النهي عن المنکر، ص 17.

15ـ نوآوري به صورتهاي مختلفي قابل فرض است. مي‌تواند ايجابي باشد يعني نظريه‌اي مطرح شود و يا سلبي باشد يعني نظريه‌اي کهن و رايج به نحو مبتکرانه و نوين نقد شود. و يا تاييد مبتکرانه نسبت به نظريه‌اي کهن صورت پذيرد و ... .

16ـ ( آل عمران /104).

17ـ ( مائده / 63).

18ـ طبرسي، مجمع البيان، 3/336 ،فيض کاشاني، صافي 2/49.

19ـ نحل / 125.

20ـ  شيخ حر، 16/269.

21ـ همان، 16/271.

22ـ سبحاني جعفر، انديشه عصر جاهلي در آيينة ادبيات پر آب و رنگ امروز، ص 29.

23ـ بهرامپور ابوالفضل ، سروش وحي يا وحي سروش ، ص 53.

24ـ صديق اورعي غلامرضا، انديشة اجتماعي در روايات امر به معروف و نهي ازمنکر، ص 45ـ46.

25ـ سروش عبدالکريم، حکمت و معيشت، ص 266ـ269 (توسعه دليل از بحث نقد به بحث نشر از من است).

26ـ همان، ادب قدرت ادب عدالت، ص 275ـ277.

27ـ همان، ادب قدرت ادب عدالت، ص 259.

28ـ همان، اخلاق خدايان، ص 77ـ83.

29ـ همان، طوطي و زنبور، ص 5.

30ـ همان، بشر و بشير، در مجموعه «انديشه عصر جاهلي»، ص 25.

31ـ همان، طوطي و زنبور، ص 3.

32ـ براي تفاوت اين دو نوع ارزش رک به : فرامرز قراملکي احد، اخلاق حرفه اي، 99ـ102.

33ـ مقصود از مسئوليت اخلاقي مسئوليتي است که در قبال مسئوليتهاي حقوقي و کيفري قرار مي‌گيرد. بنابراين مسئوليت اخلاقي مفهومي عام است که جامع مسئوليت‌هاي شرعي، عقلي، فطري، اجتماعي، فرهنگي و حرفه‌اي است. از آن‌جا که تعيين  مصاديق معروف و منکر صرفاً شرعي نيست و عقل کلي، عقل کارشناسي، عرف و فطرت نيز به مدد طلبيده مي‌شوند، پس مناسب است مفهوم مسئوليت از شرعي به اخلاقي بسط داده شود تا اين که ارزشهاي عام انساني را حتي براي غير متشرعين شامل شود.

34ـ براي اين سه اصطلاح در اخلاق حرفه اي رک: فرامرز قراملکي احد، اخلاق حرفه‌اي، ص 342.

35ـ دشواري مصاديق شايست و ناشايست يا معروف و منکر در حرفه‌ها و سازمان‏هاي خاص امري ساده و خالي از صعوبت و دشواري نيست. لازم است که در هر حرفه يا سازمان پژوهش مستقلي در اين خصوص انجام گيرد. براي نمونه چنين اثري رک به: محبي خداداد، مصاديق معروف و منکر در سازمان (نيروي زميني سپاه).

36ـ حجر /99.

37ـ در معارف اسلامي مسئله درجات دينداري به دليل ذو درجات و ذو بطون بودن معارف ديني پذيرفته شده  و از سلمان و ابوذر بعنوان نماد و سمبل درجات ايمان سخن گفته شده است.

38ـ بقره / 26.

39ـ مثنوي، دفتر سوم ، ابيات 4211ـ4212.

40ـ همانطور که قبلاً نيز (در بند 3ـ5) گفته شد تعيين مصاديق معروف و منکر و شايست و ناشايست به خصوص در حرفه‌ها محتاج بررسي‏هاي تخصصي و کارشناسانه است و آثاري که در خصوص امر به معروف © ªو نهي از منکر بدست متأخرين تاليف شده است غالباً به اين زاويه از مسئله توجه نشان داده‌اند. برخي از آنها معيارهاي شناخت مصاديق شايست و ناشايست را تا چهار مورد برشمرده‌اند که عبارتند از: فطرت، شرع، عقل کلي، عقل عرفي يا کارشناسي. رک: نوريها حسنعلي، امر به معروف و نهي از منکر در آستانه هزاره سوم، 29ـ35. و نيز در برخي منابع از زاويه روايي مصاديق امر به معروف را در ده مورد ـ که علي‌القاعده جنبة ارشادي دارند و نه تعييني ـ محدوده کرده‌اند. رک: رستم نجاد مهدي،  الامر بالمعروف و النهي عن المنکر في الاحاديث المشترکه بين السنه و الشيعه، ص 153ـ.190

[41]ـ القیامة/ 14.

42ـ مولف «امر به معروف در ترازوي تاريخ» روشهاي امر به معروف و نهي از منکر را در سه شيوه: انفرادي، سازماني، و دولتي دسته‌بندي کرده و نقاط ضعف و قوت هر يک را با دقت نظر بررسي کرده است. او عوام زدگي را از نقاط ضعف شيوة انفرادي برمي‌شمارد. رک: رضايي‌راد عبدالحسين، امر به معروف در ترازوي تاريخ، ص 63ـ69.

43ـ مجلسي، بحارالانوار، 40/126.

44ـ افرادي چون غزالي و يتگنشتاين که تمام بخش دوم عمر خود را در ابطال آراء بخش متقدم صرف کرده‌اند به خوبي به اين وظيفه واقف بوده‌اند. والا با دست بردن به توجيحات وتاويلات، حق و باطل در هم  مي‌آميزد.